|
کامل ترین وبلاگ شخصی |
|
|
سلام بروبکس گرامی چطورین؟ ما هم خوبیم بدک نیستیم در به در داریم دنبال مدرسه میگردیم تا آپ بعدی بای بای
با ناظم مون دعوام شد اومدم بیرون. سال اول که اومدم این دبیرستان خیلی باحال بود هتله هتل مثلا وسط کلاس با معلما عکس میگرفتیم ولی درعوض معلم ها هم واقعا قوی بودن و خوب کار میکردن. اما از امسال گند زدن به این مدرسه رفت پی کارش. معلمای عتیقه آوردن که تو پست های بعدی راجع به شون صحبت میکنم. از همون ماه های آخر ترم اول ناظم مون گیر داد موهاتو درست کن گفت و گفت بالاخره دیگه فشن کردن تو مدرسه رو گذاشتیم کنار آخر سر گیر داد باید کوتاهشون کنی
منو میگی دیگه دیدم داره پررو میشه روز به روز بدتر میرفتم مدرسه نه تنها مو شلوار و تی شرت هام هم مورد دار شد. من لج کن اون لج کن. آخر سر گفت رات نمیدم مدرسه و واقعا یه بار هم راه نداد و خلاصه موهامو خوابوندم. دیدم نه فقط به من گیر میده منم شاکی شدم و دوباره شروع کردم لج بازی
شما تصور کنید از ترم اول تا آخر سال ما با هم دعوا داشتیم
خلاصه سر امتحانا هم گیر میداد به من حالا دیگه حال ندارم بگم چه جوری گیر میداد مثلا داشتم فوتبال بازی میکردم می دویدم باد مزدی موهامو میرفت بالا ناظم مون گیر میداد بهم وسط بازی منو میکشید کنار برو موهاتو بخوابون
خلاصه گذشت و گذشت بعد از گرفتن کارنامه ها دیدم انضباط ۱۹
دیدم تنها نمیشه با مامانم رفتم داد و بیداد آنچنان داد میزدیم گفتم الان ناظم مون سکته میکنه (چند سال قاچاقی زنده س
)آخر سر کم آورد گفت باشه میکنمش ۲۰
ما که دیدیم درست شد سریع پرونده رو گرفتیم و از مدرسه زدیم بیرون گفتم حیفه حالا که میخوایم بریم بزار حال مدیر رو هم بگیریم رفتیم اونجام داد و بیداد که این چه ناظمیه. بعدش ناظم مون مارو دید جا خورد که دارم از این مدرسه میرم تو نگاهش پشیمونی رو خوندم که چرا انظباطم رو درست کرده
بعد از اون دنبال مدرسه گشتیم و آخر سر رفتم سما )پاسداران( اونجا هم قبول نکردم. موندم کجا برم که هتل باشه ولی خوب کار کنن که دیپلم بالا بشم شما جایی میشناسید بهم بگید
این بود آپ امروز ما
راستی آهنگ وبم رو عوض کردم خوشگله؟ به زودی با همین آهنگ یه آهنگ بمب بیرون میاد![]()
+ نوشته شدهچهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 21:2 رامتین |
سلام امروز با یه پست جالب اومدم که شاید بعضی هاتون دیده باشین و خیلی هاتون هم نه. این روزا هرجا که میری می بینی صحبت جومونگ هست. به نظر من هیچ چیزی مثل جومونگ رو مردم تاثیر نذاشته و موثر نبوده.مثلا همین درگیری ها نشات گرفته از همین جومونگه روی این حساب من خلاصه قسمت های آخر جومونگ رو گذاشتم تا بخونین البته تو ادامه مطلب چون که خیلی ها شاید نخوان بخونن و جذابیتش رو از دست بده اونایی که میخونن مطلب رو تو نظرات بگن چون میخوام آمار بگیرم ببینم اگه استقبال شد سریال های دیگه رو هم بزارم. با نظرات تون ما رو همراهی کنید![]()
![]()

ادامه داره از اینجا برو
+ نوشته شدهدوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 18:14 رامتین |
سلام. چطورین؟ من چطورم؟ اعصابم خورده سر یه چیزی که ارزش فکر کردن رو هم اصلا نداره چه برسه به اعصاب خوردی امروز فوتبال داشتیم بعد از فوتبال یکمی این بچه های سخت کوش وایستادیم تمرین کردیم و بعدش رفتیم رستوران مجموعه که با دوستم ناهار بخوریم. عین بچه های خوب ناهارمون رو خوردیم داشتیم بلند میشدیم که بریم چندتا دختر همسن و سال خودمون اومدن.البته آشنا بودن یعنی تو محوطه چندباری همدیگه رو دیده بودیم یعنی اونا هی ایما و اشاره میدن که توجهی به اون بدبختا بکنیم اما آدم حسابشون نمیکردیم از این شاکی هستم که مائی که کاری نکردیم باید تاوان بدیم متاسفم برای خودم که تو کشوری زندگی میکنم که الکی مقصر رو تشخیص میدن. این بود جریان امروز ما راستی قراره لینکدونی رو اساسی تر تمیز کنم و خیلی ها از لینک ورداشته بشن. علتشون اینه که یا سر نمیزنن یا آپ نمیکنن. این جور آدما رو از لینک ور میدارم ازشون هم میخوام وردارن منو هرچند که فکر کنم ۹۰٪ ورداشته باشن اگه کسی اشتباها حذف شد بگه دوباره بلینکمش راستی عطیه خانوم هم گفته بودن چرا بین این همه کلاسات کلاس کنکور نذاشتی؟ باید بگم که اولا حالم از هرچی درسه داره بهم میخوره راستی واسه طرفدار های آیسل و آرش یه دونه که نه چندین سورپرایز بزرگ دارم که به زودی نشون میدم آپ امروز جزو طولانی ترین آپ های تاریخ رارا تا حالا بود ببخشین سرتون رو درد آوردم تا آپ بعدی خداحافظ
خلاصه امروز هم دوباره مثل دفعات قبل کارشون رو تکرار کردن اما بعد یه مدتی یکی از دوستاشون اومد که ازشون بزرگتر بود سریع جریان رو بهشون گفتن و اون گنده شون گروه رو رهبری کرد گفت حالا که اینا به ما محل نمیزارن مسخره شون کنیم. شروع کردن به تیکه پروندن ولی من چیزی نگفتم چون محیط اونجا جوری نیست که عربده کی و این حرفا کنی. آخر سر شاکی شدم جوابشو دادم تا یه مدتی حرف نمیزد کم آورده بود حسابی (آخه کمتری کسی میتونه تو کل کل روی منو کم کنه
) این یه چیز ثابت شده به همه س. بعد دیگه بحث بالا گرفت کل محوطه وایستاده بودن کل کل ماها رو نگاه میکردن اونا ۶تا بودن ما ۲تا ولی ما تقریبا برده بودیم (بدون اغراق و تعریف میگم) که اونا نامردی کردن یه چیزی گفتن که نمی شد اونجا تو اون جمع بلند جوابشو داد. من گفتم اینجا نمیشه حرف زد دوست داری بیا پارک روبرو جوابتو اونجا بدم وگرنه کم آوردی و راهم رو کشیدم رفتم. بعد یه مدتی اومد و دوباه کل کل شروع شد که دیگه کم کم داشت به دعوا میکشید دیگه صدا رفت بالا همه تو پارک داشتن مارو نگاه میکردن و صدا از پارک در نمی اومد فقط یه لاته که اونجا بود گفت چخه یعنی از جلو خانوما برو کنار من گفت تو خفه بعد اون دیگه کسی چیزی نگفت تا اینکه اونا شروع کردن به فحش دادن که دیگه محمد دوستم حسابی شاکی شد ساکو پرت کرد زمین و اومد بره طرفشون (نمدونم قصدش چی بود فکر کنم میخواست بزنتشون
) که همین لحظه یه آقای لباس شخصی
(به قیافه اش میخورد ا.ط.لا.عا.تی باشه
) که تا الان اصلا بروز نمیداد دستبند رو در آورد و گفت یا راهتون رو میکشید میرید یا همین الان می برمتون
من برگشتم چپ چپ نگاش کردم و به دوستم گفتم هنوز هیچی نمیدونه الکی نخود آش شده جوری که اون یارو هم بشنوه. دخترا هم دیدن اوضاع این جوریه در رفتن ولی دیدن با اونا کاری نداره برگتن و ساکت شدن . منم دیدم وقتی ساکت شدن دیگه واسه چی اونجا بمونم. اومدم راهمو کشیدم رقتم.
اون وقت میگن بمونین ایران بمونم که چی بشه آخه؟![]()
دوما وقت ندارم سوما شاید خود مدرسه کلاس بزاره و دلیل آخر اینکه اگه خدا بخواد ایشالا واسه کنکور دیگه نیستم ان شاء الله سال سوم آخرین سالی باشه که باشم![]()
![]()
![]()
+ نوشته شدهسه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 23:45 رامتین |
سلام چطورین برو بکس گرامی؟ منم رامتین شناختین؟ گفتم شماها با معرفت تر از این حرف هایید من دیگه با خودم نشستم صحبت کردم دیدم نه این وضعش نمیشه. آخ اون زمانا که هیچکس از اینجا رد نمیشد من واسه کی هرروز آپ میکردم؟ تابستون رو چیکار میکنید؟ خوش میگذره؟ واسه ما که گند زده شده توش انقدر برنامه ام گنده که حد نداره شنبه دوشنبه ساعت ۹تا ۱۱ تنیس دارم عصرش هم باید برم واسه گیتار یکشنبه سه شنبه ها ۱۰ تا ۱۲ فوتبال دارم خلاصه هرروز ساعت ۲-۳ میرسم خونه میرم میخوابم تا ساعت ۶-۷ تازه شنبه ها نخوابیه باید برم کلاس موسیقی راستی بعد از یک سال!!!! نظر سنجی ها رو عوض کردم و نتایج شون رو اینجا گذاشتم تا ببینین اول از هم نظر نسجی بهترین رپر ایرانی : (تعداد آرا ۳۷۲ رای) رتبه اول ساسی مانکن با ۱۱۳ رای و ۳۰٪ آرا (ماشالا ساسی ترکوندیا) رتبه دوم هیچکس با ۶۸ رای و ۱۸٪ آرا رتبه سوم مشترکا رضایا تهی و آرمین ۲afm با ۵۴ رای و ۱۵٪ آرا رتبه چهارم پیشرو با کمتر از ۵٪ و رتبه پنچم هم امیر تتلو با کمتر از ۳٪! ولی اینا که چیزی نیست فلاکت روی همه اینارو کم کرده و رتبه آخر رو آورده اونم با آماری بسیار چشمگیر!!!!!!! رتبه آخر شاهین فلاکت تنها با ۱ رای!!!!!!!!!!(آخه قربونت برم برو خونه بشین دیگه آهنگ نخون چه کاریه) حالا رتبه بندی بهترین پاپ خون ایرانی : ( تعداد آرا ۳۳۵ رای) محسن چاوشی بعد از رقابتی تنگاتنگ با محسن یگانه که ۴ ماه! تعداد رای هاشون باهم برابر بود بالاخره رتبه اول رو بدست آورد : با ۱۰۸ رای و ۳۲٪ آرا رتبه دوم محسن یگانه با ۹۹ رای و ۳۰٪آرا رتبه سوم حمید عسگری با ۵۲ رای و ۱۵ ٪ آرا و رتبه چهارم مجید خراطها با ۴۴ رای و ۱۳٪ آرا علی اصحابی هم با ۱۵ رای و ۴٪ آرا هم پنجم شد در انتهای جدول هم رقابت تنگاتنگ بود و حتی یک رای تاثیر گذار بود : این بود اعلام نتایج نظر سنجی یک ساله ما آهان اینو یادم رفت بگم بهتون چند وقت پیشا یکی پیدا شده بود به اسم من میرفت اینور و اونور فحش میداد و اسم منو بدنام میکرد البته خیلی زود فهمیدم کیه هی مریم نامی بود که با یه تهدید الکی نشست سر جاش ولی چرا اینکارو میکرد نمیدونم ببخشین که آپ طولانی بود بالاخره باید یه جوری تلافی دوماه و نیم در می اومد دیگه تا آپ بعدی خدا نگهدار همتون باشه![]()
حالا هم فکر میکنم مثل اون موقع هاست. از اول همه چیزو شروع میکنم اما با این تفاوت که کلی دوست خوب و کلی مطلب دارم
دوست دارم بازم بیام اینجا بنویسم و همه چی رو بگم تا خالی بشم هرچند که اون موقع ها که خیلی نیاز داشتم تو اینجا بنویسم ننوشتم و کسی هم نبود که بخونه.
ولی از این به بعد مینویسم و مینویسم و مینویسم!! اوکی بگذریم "تازگی OK خیلی افتاده رو زبونم چرا نمیدونم!!"
از این ور تظاهرات و درگیری کم بود آلودگی هوا هم اومد دیگه اصلا نمیتونیم بریم بیرون
کلی برنامه داشتم واسه تابستون خیر سرم چه برنامه ها که با دوستم محمد نریخته بودیم تا حسابی حالشو ببریم شماها منو میشناسید که یه پا ارنسته چگوارا هستم ولی بنا به دلایلی که بعدا میگم نمیتونم برم بیرون "حالا هی میخوام چیزی نگم نمیشه آخر سرم ف ی ل ت ر مون میکنن میره پی کارش
آرزو ها داشتم که تابستون ساعت ۱۲ بیدار شم ۴ بخوابم مثل تابستون پارسال ولی نشد صبح الطلوع باید بلند بشم برم کلاس:
ولی به قول معروف نابرده رنج گنج میسر نمیشود
شاید از این ۳-۴ تا چیز بالاخره تو یه کدوم شون به یه جایی رسیدیم
دیگه یادم نمیاد چیا میخواستم بنویسم اما به محض اینکه یادم اومد بهتون میگم![]()
علیرضا با ۷ رای علی زارعی با ۶رای و حامد هاکان به ۴رای رتبه های ششم تا آخر رو بدست آوردند
از امروز نظر سنجی عوض میشه
به هر حال همچین چیزی دیدین بدونین من نبودم و عذر خواهی منو پذیرا باشین![]()
![]()
+ نوشته شدهپنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 15:2 رامتین |