|
کامل ترین وبلاگ شخصی |
|
|
سلام بچه ها من دوباره عروسی دعوتم. شنبه شب. بازم مختلط نیست. بازم ناراحتم آخه من نیمه شعبان رو خیلی دوست دارم. سه سال که هی عروسیه و نمی تونیم راحت بریم بیرون. راستی به شما هم میلاد امام زمان به شما تبریک میگم. راستی یه وبلاگ که جزو لینک هام هم هست و نویسندهاش هم (مخصوصا یکیشون) آدم بسیار بسیار خوبین رو تعریف می کنم: وبلاگ بهترین ها که واقعا هم بهترینه. حتما برین و یه سری به وبلاگش بزنین ---> از اینجا همه چی داره. خب دوستان کاری باری نیس؟ احتمالا تا بعد عروسی آپ نمی کنم بای
+ نوشته شدهپنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 23:11 رامتین |
سلام بچه ها چطورین؟ خوش میگذره؟ این ADSL ما هم هنوز وصل نشده یعنی شرکت خوب پیدا نکردیم. بعضی ها شاکی شدن که چرا آپ می کنی به ما خبر نمیدی. به جان خودم از پریروز تو هیچ وبلاگی نمیره حتی وبلاگ خودم. با این اوضاع به نظر شما من می تونم بیام و شما رو خبر کنم؟ حالا وللش. من کلی بحث داشتم که آپ کنم. میخواستم روز افتتاحیه المپیک کلی عکس بزارم و تاریخچه و این جور حرفا که نشد. سه شنبه هم نزدیک بود که این وبلاگ دیگه هیچ وقت آپ نشه که خدا خواست و کمکم کرد. یادتون هست که من گفت در چه صورتی این وبلاگ آپ نمیشه؟ سه شنبه ای تا مرز اون دنیا رفتم و با کمک خدا برگشتم. رفته بودم استخر دقیقا یه دقیقه مونده بود که سانس تموم بشه. منم وسط وسط عمیق بودم و داشتم راحت شنام رو می کردم که این پای (چی بگم آخه) رگش گرفت. نه تونست شنا کنم نه تونستم پا دوچرخه بزنم که روی آب وایستم. آخه هردو پام رگش گرفته بود. هیچ کاری نمی تونستم بکنم. هی پریدم بالا پائین ولی هیچکس منو نمی دید. خلاصه که آخر سر یکی از بچه ها مربی رو صدا کرد و اونم اومد مارو نجات داد. اومدم خونه و بالاخره بعد از 1ساعت و 45 دقیقه رگ پام ول کرد. تو این جریان یه اتفاق ماورائی افتاد که فعلا نمیگم. خب دوستان اینم داستان ما دیگه ما رفتیم بای.
+ نوشته شدهپنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 11:38 رامتین |
سلام بچه ها چطورین خوبین؟ من ۴شنبه ساعت ۷ رسیدم تهران از پریروز یه بند میام آپ کنم بلاگفا خرابه. الانم مطمئن نیستم بزاره روی سایت یا نه. حالا بیخیال. الان با دایال آپ آپیدم. یکشنبه ساعت ۱۱ فرودگاه بودیم. هواپیما ساعت ۲ پرید(پرواز کرد) ساعت ۳ هم رسیدم مشهد و رفتیم اتاق رو گرفتیم اومدیم رفتیم حرم و اونجا از طرف تمام کسایی که التماس دعا داشتن نماز خوندم و کلی دعاشون کردم. بعد اومدیم هتل و شام و عین جنازه افتادم
+ نوشته شدهجمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 14:1 رامتین |
سلام دوستان چطورین؟ خوبین؟ من حالم گرفته شد. داشتم با دوست خوبم آروین چت می کردم که یه چیزی گفت شوکه شدم. بهم گفت از دختر برفی خبر داری؟ گفتم نه. گفت خداحافظی کرده برو ببین. رفتم دیدم هرچی بوده رو پاک کرده. فقط رو سر در وبلاگش نوشته خداحافظ. حالم خیلی گرفته شد. خیلی بهم کمک کرده بود و این آهنگ وبلاگم رو هم از اون گرفتم. دختر واقعا خوبی بود. از من بزرگتره ها فکر نکنین که رو حسابی میگم. میخواستم آهنگ وبلاگ رو عوض کنم که به یاد اون هم که شده فعلا عوض نمی کنم. ولی تورو خدا هرکی خبری ازش داره به من بگه و کسی هم ایمیلشو داره به من بگه یه چیزی هست که باید بهش می گفتم که سرم چون شلوغ بوده نتونستم بهش بگم که دیدم خداحافظی کرده. خیلی ناراحتم. بگذریم فرد ساعت ۱۰ باید مهر آباد باشم. امروزم ADSL ام تموم میشه بنابراین نمیتونم فردا صبح الطلوع با dial-up آپ کنم. از همین حالا تا جمعه با همتون خداحافظی می کنم. دوست دارم که از مشهد اومدم خبرایی از دختر برفی داشته باشم. همه تونو دعا می کنم و به یادتون هستم تا چند روز خداحافظ پ ن : سلام بچه ها ADSL ام تموم شد و الان با دایال آپ اومدم. الان ساعت از یک گذشته و به سلامتی اکه خدا بخواهد فردا میرم دلم طاقت نیاورد آپ نکنم. اومدم بگم که من حتی اگه خارج برم یا کامپیوترم خراب بشه یا چیز دیگه من حتما حتما آپ می کنم. اگرم نکنم بهتون میگم. اگه دیدین من آپ نکردم و بهتون نگفتم که دیگه پست نمیزارم بدونین خدایی نکرده حتما یه بلایی سرم اومده اگه چند ماه بود بدونین داغون بودم و اگرم که هیچ وقت آپ نشد بدونین که من مردم. اگر اپ نشد برین اخبار رو گوش بدین ببینین هواپیما سقوط کرده یا نه فعلا بای
+ نوشته شدهشنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 18:15 رامتین |
سلام بچه ها خوبین؟ منم خوبم یعنی شادم. ولی ناراحت و عصبانی هم هستم. ما از صبا نت کیا یا ندا گستر صبا که شرکت فوق العاده مزخرفیه مودم ADSL که از همون روز اول پدر مونو در آورده و این چند روزم که نبودم به خاطره اینه که اصلا وصل نمیشد. آشغالای کثافت یه کلاه بردار حرفه ای ان اصلا ازشون مودم نگیرین و عضو شون نشید. الانم اومدم یه دفعه آن شد و اومدم بنویسم که من یکشنبه اگه خدا بخواد عازم مشهدم. شاید تا اون موقع آن نشه برای همین اومدم برای ۴-۵ روز ازتون خداحافظی کنم. اگه تو این مدت چیزی از ما دیدین حلال کنین. آهان مراقب خودتون باشین که اوضاع وخیمه. طرف ما هرشب صدای تیر اندازی شدید میاد گفتم که حواستون باشه. راستی از عروسی نگفتم. جاتون خالی کلی نشستم این پسرای فامیل رو مسخره کردم چه تیپشون چه رقصشون
از همه فشن تر من بودم اونجا بعدا شاید عکسمو گذاشتم تا چند وقت دیگه بابای. اگه آن شدم همون لحضاتی که داشتیم می رفتیم یه پست میزارم. مرسی از همه تون مواظب خودتون باشین خداحافظ
+ نوشته شدهجمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 23:38 رامتین |
+ نوشته شدهچهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 11:18 رامتین |
سلام سلام خوبین خوشین؟ من که نه فردا عروسی دعوتیم دوست ندارم برم از عروسی خوشم نمیاد تازه عروسیشم مختلط نیست. راستی عیدتون مبارک دم دشمنتون ۳ چارک. ما رو یادتون نره و دعا کنینااااااااا. یه موضوعی داریم تو آرشیو هام به اسم عکس درسته؟ حالا هم اومدم اولین عکس ها و مطالب مربوط بهش رو بگم. خب بریم سر مطلب. اولین عکس توسط فردی به نام جوزف نیپک در تابستان سال 1826 در فرانسه و از مزرعه و آسمان مشرف به پنجره اتاقش گرفته شده. این عکس که به عنوان اولین عکس گرفته شده معروفه، گرفتنش حدود 8 ساعت به طول انجامیده و هیچ کس به درستی نمیدونه که جوزف از چه ماده شیمیایی واسه گرفتن این عکس استفاده کرده بوده. اولین عکسی که زیر آب گرفته شد، توسط فردی به نام ویلیام تامپسون در سال 1956 گرفته شد، ولی اون عکس بعد از مدتی گم شد. عکس فوق اولین عکس منتشره از زیر آبه که در سال 1890 گرفته شده. در سال 1858 گسپر فلیکس، که یه نویسنده و کاریکاتوریست بود(با امضای Nader) با دوربین خودش سوار بالنی شد و بر فراز شهر کوچکی در فرانسه اولین عکس هوایی رو گرفت. امااز اونجایی که این عکس هم گم شد (!!!) اولین عکس هوایی مجود توسط فردی به نام جیمز والز بلک در سال 1860 گرفته شده از شهر بوستون در سال 1968، با پرواز آپولو 8 با ماموریت پرواز رفتو برگشت از زمین به ماه اتفاق افتاد، با این پرواز، خیلی از اولین ها ثبت شدن، از جمله اولین عکس از کره زمین و نیز اولین پرواز انسان به ماه، اولین پرواز انسان با استفاده از فضا نورد Saturn V rocket و … در سال ۱۹۷۵ فضا پیمای ورنای روسی پس از فرود موفقیت آمیز روی ونوس اولین عکس دیجیتالی از کره دیگر رو گرفت. اولین عکس رنگی موجود با رنگ پایدار توسط جیمز کلارک ماکسول در سال 1961 گرفته شده. با توجه به کیفیت پایین عکس، معلوم نیست که این عکس چیه،ولی طبق اطلاعات موجود، عکس فوق نشون دهنده یه روبانه. چند سال بعد از جنگ جهانی دوم و مدتها قبل از پرتاب اسپوتنیک به فضا، دانشمندان و سربازان در صحرایی در مکزیک اولین عکس فضایی رو دیدن، این عکس که از بلندی به ارتفاع 60 مایل و توسط یه دوربین 36 میلیمتری که بر روی یه موشک v-2 سوار بود گرفته شده. موشک همراه با دوربین به فضا پرتاب شد و بعد از طی مسیری مستقیم، بعد از چند دقیقه به زمین بازگشت، خود دوربین بعد از برخورد به زمین شکست ولی فیلمش که در محفظه ای فولادی بود سالم ماند تا حاوی اولین عکس فضایی باشد. امیدوارم لذت برده باشین تا بعد بای 






+ نوشته شدهسه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 22:56 رامتین |
سلام راستش من دیگه بحث و موضوعی پیدا نکردم گفتم از ترانه مادری یه کم عکس و آهنگ تیتراژش رو بزارم. دانلود آهنگ تیتراژ با صدای امیر حسین مدرس از اینجا
برای دیدن عکس ها هم به ادامه مطلب برین. راستی با تشکر از وبلاگ خوب نیلوفر و نسرین من از این پسره خویم میاد یه جورایی حس می کنم شبیه منه هم قیافه و تیپش هم اخلاقش![]()
ادامه داره از اینجا برو
+ نوشته شدهدوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 19:28 رامتین |
سلام بچه ها میدونم که می دونین اما گفتم که اگه نمی دونین بدونین
فردا ظهر نتایج کنکور میاد رو سایت و دوشنبه هم تو روزنامه. امیدوارم اونایی که کنکور داشتن هر جور که صلاحشونه و دوست دارن رتبه شون بشه و مجاز بشن ولی خودمونیما خیلی جوابارو زود دادن. آهان اینم بگم که من با یه سایت رپ هم همکاری ام رو شروع کردم. فعلا بابای
+ نوشته شدهشنبه پنجم مرداد 1387ساعت 21:13 رامتین |
سلام خوبین بچه ها؟ تصمیم گرفتم به مطالب وبلاگم طنز هم اضافه کنم. برای این پست هم خاطرات یک دانشجو رو براتون بزارم تا بخندین امیدوارم که خوشتون بیاد و بی مزه نباشه و به کسی بر نخوره. راستی عکس هایم باحالن حالا داستان رو بخونین دوشنبه اول مهر:امروز روز اولي است كه من دانشجو شده ام ******
شماره ي كلاس را از روي برد پيدا كردم
توي كلاس هيچ كس نبود
فقط يك پسر نشسته بود.. وقتي پرسيدم
«كلاس ادبيات اينجاست؟» خنديد
و گفت:بله، اما تشكيل نمي شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم
گفت: كه يكي دو هفته ي اول كه كلاس ها تشكيل نمي شود و خنديد با اينكه از خنديدنش لجم گرفت
اما فكر كنم
او از من خوشش آمده باشدچون پرسيد كه ترم يكي هستيد يا نه. گمانم مي خواست سر صحبت را باز كند و بيايد خواستگاري اما شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد نخندد
دو هفته بعد، سه شنبه:امروز دوباره به دانشگاه رفتم
. همان پسر را ديدم از دور به من سلام كرد
من هم جوابش را ندادم
شايد دوباره مي خواست از من خواستگاري كند![]()
وارد كلاس كه شدم
استاد گفت
:"دو هفته از كلاس ها گذشته، شما تا حالا كجا بوديد؟" يكي از پسرهاي كلاس گفت:«لابد ايشان خواب
بودن.» من هم اخم كردم.
اگر از من خواستگاري كند
هيچ وقت جوابش
را نمي دهم چون شرط اول من براي ازدواج اين است
كه شوهرم زياد طعنه نزند!
***
چهارشنبه:امروز صبح قبل از اينكه به دانشگاه بروم
از اصغر آقا بقال سر كوچه كيك و سانديس گرفتم او هم از من پرسيد كه دانشگاه چه طور است؟
اما من زياد جوابش را ندادم
به نظرم مي خواست از من خواستگاري كند
اما رويش نشد. اگر چه خواستگاري هم مي كرد، من قبول نمي كردم
آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه تحصيلات شوهرم اندازه ي خودم باشد!
=![]()
***
جمعه:امروز من خانه تنها بودم.![]()
تلفن چند بار زنگ زد. گوشي را كه برداشتم،
پسري گفت: خانم ميشه مزاحمتون بشم؟ من هم كه فهميدم منظورش چيست اول از سن و درس و كارش پرسيدم و بعد گفتم كه قصد ازدواج دارم،
اما نمي دانم چي شد يخ كرد و گفت نه و تلفن را قطع كرد
گمانم باورش نمي شد كه قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم خجالتي نباشد ا!
***
سه هفته بعد شنبه:امروز سرم درد مي كرد 
دانشگاه نرفتم اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوي مغازه اش نشسته بود
، گمانم منتظر من بود.. از پنجره ديدمش. اين دفعه كه به مغازه اش بروم
مي گويم كه قصد ازدواج ندارم تا جوان بيچاره از بلاتكليفي دربيايد،
چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم گير نباشد ا!
***
سه شنبه:امروز دوباره همان پسره زنگ زد؛
گفت كه حالا نبايد به فكر ازدواج باشم. گفت كه مي خواهد با من دوست شود
. من هم گفتم تا وقتي كه او نخواهد ازدواج كند ديگر جواب تلفنش را نمي دهم،
بعد هم گوشي را گذاشتم. فكر كنم داشت امتحانم ميكرد،
ولي شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم به من اعتماد داشته باشد!

***
چهارشنبه:امروز يكي از پسرهاي سال بالايي كه ديرش شده بود به من تنه زد؛ بعد هم عذرخواهي كرد،
من هم بخشيدمش. به نظرم ميخواست از من خواستگاري كند، چون فهميد من چه همسر مهربان و با گذشتي برايش ميشوم
؛ اما من قبول نميكنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم حواسش جمع باشد
و به كسي تنه نزند ا!
***
جمعه : امروز تمام مدت خوابيده بودم؛
حتي به تلفن هم جواب ندادم، آخر بايد سرحرفم بايستم. گفته بودم كه تا قصد ازدواج نداشته باشد جواي تلفنش را نمي دهم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم مسئوليت پذير باشد ا.
دوشنبه:امروز از اصغرآقا بقال 2 تا كيك و سانديس گرفتم.
وقتي گفتم دو تا، بلند پرسيد چند تا
؟ من هم گفتم دو تا
. اخم هايش كه تو هم رفت فهميد كه غيرتي است. حالا مطمئنم كه او نمي تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم غيرتي نباشد، چون اين كارها قديمي
شده ا!
***
پنچ شنبه: امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد،
من هم تلفن را قطع كردم. با او هم ازدواج نمي كنم؛ چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم هي مرا امتحان نكند!
***
دوشنبه: امروز روز بدي بود.
همان پسر سال بالايي شيريني ازدواجش را پخش كرد. خيلي ناراحت شدم گريه هم كردم ولي حتي اگر به پايم هم بيفتد ديگر با او ازدواج نمي كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم وفادار
باشد ا!
***
شنبه : امروز يك پسر بچه توي مغازه ي اصغرآقا بقال بود. اول خيال كردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هي بابا بابا مي گفت
. دوزاريم افتاد كه اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نكردم. آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زن ديگري نداشته
باشد ا
***
يكشنبه: امروز همان پسري كه روز اول ديدمش
اومد طرفم. مي دانستم كه دير يا زود از من خواستگاري مي كند. كمي كه من و من كرد، خواست كه از طرف او از دوستم "ساناز" خواستگاري كنم و اجازه بگيرم كه كمي با او حرف بزند
. من هم قبول نكردم.
شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم چشم
پاك داشته باشد ا !
***
ترم آخر : امروز هيچ كس از من خواستگاري نكرد.
من مي دانم مي ترسم و آخر سر هم
مجبور مي شم
زن اكبرآقا مكانيك بشم.
واي خداي من يكي منو نجات بده دست اين+ نوشته شدهجمعه چهارم مرداد 1387ساعت 16:40 رامتین |
سلام بچه ها پام خوب شد ولی نه کامل ولی برای فوتبال که فردا میرم اگه مواظبش باشم خوب خوب میشه. برای این پست چند تا عکس از گران ترین خانه دنیا رو گذاشتم امیدوارم حالشو ببرین. خونه اینا از خونه ما یه دره بزرگتر حدود ۴ هزار متر 




+ نوشته شدهسه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 11:0 رامتین |