|
کامل ترین وبلاگ شخصی |
|
|
سلام به دوستای گلم چطورین؟ به خدا اصلا حال آپ کردن ندارم ولی هرطور شده دیر به دیر آپ میکنم و این وبلاگ رو نگه می دارم چون زمانی که رفتم تنها چیزی که میتونم باهاش درد دل کنم همین وبلاگه. درسته که خیلی خوشحالم از این قبرستون میرم ولی خیلی هم ناراحتم و نمی دونم چه جوری از خواهرم و شوهرخواهرم دل بکنم. نمیدونم چه جوری از خاله و پسرخاله هام و مامان بزرگم که خیلی دوستشون دارم دل بکنم.نمیدونم چه جوری از خونه مون از محله م از شهرم از کشورم با خاطراتی که از همه شون به اندازه موهای سر دارم دل بکنم. از رفیفام و خاطرات خوب و بدی که باهاشون داشتم از جاهایی که پاتوقم بودن دل بکنم. باز اگه میتونستم برم و بیام هیچ ناراحتی نداشتم اما بدبختی اینجاس که تا زمانی که سربازی نرم نمیتونم از کشور خارج بشم. مگه اینکه تا ۸سال دیگه صبرکنم بابام ۵۹ساله بشه و من معاف بشم! حالا با مسائل دیگه می تونم کنار بیام و دوری خیلی ها رو تحمل کنم اما دوری خواهرم و شوهرخواهرم رو اصلا نمیتونم از طرفی دوست دارم هرچی سریع تر این چندماه لعنتی بگذره و برم ولی از طرفی هم دلم نمیخواد بنا به دلایلی که بالا گفتم. ولی من باید برم. باید برم جایی که بهم اجازه زندگی کردن داده بشه چون به معنای واقعی زندگی از ما سلب شده. وقتی این آب و خاک نه تنها منو نمیخواد و بهم اجازه زندگی نمیده واسه چی من باید بمونم؟ میرم جایی که ازم حداقل به گرمی هم استقبال نکنم که مطمئنم چندسال بعد میکنن(بنا به دلایلی که الان موقع ش نیس بگم) بهم اجازه زندگی رو میدن و رفاه هم بهم میدن. از من به شما نصیحت که اگه میتونید همین الان بلند شید چمدون تون رو جمع کنید برید حتی کابل که سگش الان شرف داره به ما!چون چیزایی میدونم که شما نمیدونید و نمیتونم هم بگم. فقط برید. از ما گفتن بود برگردیم سر حرف مون. به خدا خیلی دلم گرفته اما همه رو تو خودم می ریزم و کسی نیس باهاش در و دل کنم برای همین تنها جایی که میام و از غمم می نویسم اینجاس. این دومین باریه که اینجوری غمناکم ولی هیچکس نمیدونه. یه بار الان و بار اول هم زمانی که عاشق شده بودم!!!!آره راست میگم. زمانی که به یکی از فامیل های دلبسته بودم اما ۹۹درصد مطمئن بودم که بهش نمیرسم. اما به خاطر همون یه درصد امیدم رو حفظ کرده بودم. امید خیلی مهمه. من الان به شرطی زنده ام که امید دارم وگرنه هیچ دلیلی برای زنده بودن نیست. امید تون رو هرطور شده حفظ کنید. داشتم می گفتم مطمئن بودم که نمیرسیدم برای همین ناراحت بودم. اونم درست زمانی بود که این وبلاگ آپ نمی شد! دم عید!!!!یادتون می گفتم چقدر ناراحتم؟ یکی از علت هاش این بود یکیش این بود که اولین سالی بود خواهرم زمان تحویل سال کنارم نبود و من نمیتونستم ناراحتی ام رو از بین ببرم. دل بسته بودم که آخر تعطیلات یه سر بریم دبی و کنسرت رضایا اینا و حال و هوام رو عوض کنم تا شاید غمم کمتر بشه که اونم کنسل شد و من موندم با ناراحتی هام. البته خدا رو شکر میکنم که بهم نرسیدیم اینا همه کار خداست چون اگه جواب مثبت می گرفتم دیگه تمام این رفتن هامون هم کنسل می شد. خدا خیلی مهربونه. راست میگن یه قدم بری سمت خدا هزار قدم میاد سمتت. من به چشم معجزه های کوچیک و بزرگی رو دیدم که به هر کدوم تون بگم باور نمی کنید. هیچ موقع خدا رو فراموش نکنید. میدونم که الان با خودتون میگید رامتین چقدر احمق و جوگیر شده و همه ش عین پیر مردها نصیحت میکنه اما این چیزاییه که خودم با چشای خودم دیدم. ولی خدائیش هرجای زندگی م رو می بینم سایه ائمه و خدا رو حس کردم. خداجون خیلی دوست دارم. آخه کی با یه ویدئو کلیپ مسیر زندگی اش عوض میشه و میتونه به تمام اهدافی که داره برسه؟ آره همه چی با یه کلیپ شروع شد.... بقیه ش رو نمیگم چون دارم کتاب می نویسم و میخوام چاپش هم بکنم!!!! بی خیال تا دیگه بیشتر از این لو ندادم و شما هم بیشتر تو دلتون به من فحش ندادین مطلب رو تموم می کنم از این به بعد تند تند آپ میکنم. علت اینی هم که این همه مدت اپ نکرده بودم این بود که حال نداشتم. دوبار هم خواستم بنویسم که یه بار آنفولانزا گرفتم و ۸روز خونه نشین شدم. یه بارم که یکی از اقوام فوت کرد. هرچند که تو این چند وقت ۵-۶تا از نزدیکان مردن!!!خدا خودش رحم کنه به همه مون. امروز ضرب العجلی آپ کردم تا نزارم آپ نکردنم یه ماه بشه و امروز بعد از ۵۹روز آپیدم. علتشم که یادتونه؟ گفتم هرموقع این وبلاگ ۱ماه آپ نشد بدونید که من مردم که در اون صورت یکی بازم به جام آپ میکنه ولی یه بار اینکارو کردم و دوماه آپ نکردم که مربوط میشه به همون زمان ناراحتی! خب دیگه بخشید که سرتون رو در آوردم و زیاد پرحرفی کردم. الان احساس میکنم که خیلی سبک و راحت شدم. شمام هرچی تو دلتون هست بیرون بریزید خب دیگه تا آپ بعدی که به زودی هست خداقظ ا یادم رفت بگم! کسایی که خبر میدم نمیان یا خیلی وقته آپ نکردن اگه تا یه هفته بعد آپ نیمدن از لینکام برداشته میشن چون خیلی شلوغ شده بعدا از دستم ناراحت نشید. دیگه رسما خداحافظ![]()
![]()
![]()
![]()
آخرین نصیحت بود![]()
![]()
![]()
+ نوشته شدهجمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 20:36 رامتین |
سلام به دوستای عزیزم که بازم مثل همیشه منو تنها نزاشتن خوبین؟چطورین؟ بازم اول مهر اومد و مدارس شروع شد و غصه بین همه دانش آموزا و دانشجوها اومد اما من برخلاف همه سالهایی که مدرسه رفتم خیلی خوشحالم!!!! آره درست شنیدین اما نه به خاطر درس و مدرسه اتفاقا برعکس حالم بهم میخوره. یادتون باشه من تو پست قبلی گفتم میرم خارج از ایران و چندروزه میام. علت خوشحالی منم همینه. دیگه طاقت ندارم میخوام دلمو به دریا بزنم و همه چی رو تعریف کنم. این جریان که میگم از اول خرداد اتفاق افتاده تا الان! حالا جریان از چه قراره : من میخوام از ایران بزارم برم هرچه سریع تر دیگه هم به این جهنم نیام مگه اینکه به خاطر دیدن خانواده م. هرکی هرچه سریعتر از ایران بره بیشتر برد کرده ایران دیگه جای زندگی نیست! اینو جدی میگم من از چیزایی خبر دارم که شما ندارین نمیتونم هم بگم. حالا چه ربطی به سال تخصیلی داره؟ ربطش اینکه من باید دیپلم بگیرم و بعد از اینجا برم واسه همینم ثانیه شماری میکنم که سریع تر سال تحصیلی تموم بشه البته چون معدل امسالم برای ثبت نام دانشگاه خیلی مهمه امسال از روز اول خرخونی رو آغاز کردم و ایشالا یه نمره خوبی هم میگریم اگه مشکلی پیش نیاد و خدا بخواد میشه.اینا مقدمه ای بود برای اینکه بدونید جریان چیه اما اصل ماجرا رو میگم من به همراه پدر و مادرم میخوام برم باکو در جمهوری آذربایجان! شاید خیلی ها تا این اسم رو می شنون میگمن جا قحطیه مگه منم میگم اره هرجای بری رفتی فقط ایران نباشه ولی باید بگم که آذربایجان دیگه اون آذربایجان نیست که فکر میکنید این آذربایجان ماه به ماه که نه روز به روز داره پیشرفت میکنه من این موضوع رو میدونستم اما اعتراف میکنم وقتی رفتم اونجا رو دیدم فهمیدم جریان چیه اگه جلوشو نگیرن که صددرصد میگیرن همینجوری ادامه بده تا ۷سال دیگه میشه آمریکا! حالا چی شد که من آذربایجان رو انتخاب کردم؟ من از اول قصد اینکه از ایران برم رو داشتم اما فکرم به قطر بود اما ته دلم راضی نبود چون از عربا متنفرم خیلی اتفاقی حیلی جالب مامانم گفت چرا نمیری باکو اونجا که راحت تری نزدیک هم هست (اون موقع فکر اقامت دائم باری کل خانواده نبود) منم برخلاف اینکه از ترک ها متنفر بودم رفتم تو نت آمار زندگی تو باکو رو در آوردم دیدم عالیه با چند نفر و چند شرکت صحبت کردم یدم نه معرکه س بعد ادافم رو آنالیز کردم دیدم تنها کشوریه که هرسه هدفم رو داره هیچ کشوری این ۳تا رو برام نمیتونه انجام بده : ۱-موسیقی : اوان کم کم تازه دارن تو موسیقی های اروپایی میرن و تازه کارن و من خیلی راحت میتونم جزو اولین نفرها باشم چون هم بلدم هم استعدادش رو دارم ۲-فوتبال : فوتبالشون افتضاح پایینه ۱۴۰ دنیا تو رنکینگ هستن! ما با این فوتبالمون جلو اونا برزیل هستیم! دی نتیجه با یه تست میتونم توی تیم برم به راحتی! کامپیوتر : تکنولوژی بالایی دارن اما هنوز خیی چیزهایی که تو ایران هست اونجا نیس در نتیجه میتونم با کمی تنوع و نوآوری گلیم خودمو از آب بیرون بکشم بعد از اهداف دیدم به ترکی بیشتر از انگلیسی حتی مسلطم در نتیجه خیلی راحت تر هستم تا اینکه مخ بابام رو خوردم و چون خودش از ترکا خوشش میاد قبول کرد یه مسافرت بریم رفتیم و شاخ در آوردیم حتی سوئد باهاش قابل قیاس نیس! به قدری ماشین ها خونه ها شهر و...... عالی بود که حد ندار اختلاف طبقاتی ۰ گدا ۰ دزدی ۰ خلاف دعوا عوضی بازی ۰ خیلی آدمای خوبی بودن فوق العاده با محبت و به کسی هم کاری نداشتن سرشون به کار خودشون گرم بود البته خیلی خلاصه تعریف کردم چون حال ندارم الان هم نسیه تمومش میکنم چون خیلی زیاد میشه فقط تا این حد بدونید که مخوام داستان زندگی م رو کتاب کنم و بدم واسه چام البته الان نه چندین سال دیگه ولی از الان شروع میکنم به نوشتنش چون واقعا خوندنیه اگه بدونید چه جوری اتفاق افتاد رفتن مون خالا شاید بعدا زیادتر تعریف کردم اما حالا نه هم خوابم میاد هم.... آپ امروز متنوع بود چه از لحاظ موضوع چه از لحاظ نوشتن در آخر یک جمله میگم و بعدش هم خداحافظ : تهران تا باکو، فاصله یک هدف است
+ نوشته شدهشنبه چهارم مهر 1388ساعت 23:17 رامتین |
سلام به تمام دوستای گلم چطورین؟ خیلی سرم شلوغ بود داشتم کارای سایتم رو می کردم. هرکاری میکنم آمارش به بالای هزار تا نمیره:( راستش من اومدم اینجا باهاتون خداحافظی کنم. من فردا از ایران به مدت دوهفته برای انجام کارهای مهم میرم. برای وضعیت هواپیما های کشور میگم این چیزا رو که اگه اتفاقی افتاد حلال مون کنید. اگه خوبی دیدن که نوش جونتون اگرم بدی دیدین که حقتون بوده
خب دیگه زیادی لوسش نکم بهتره برم از اونجا خبر براتون میارم. فعلا بای
+ نوشته شدهیکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 4:19 رامتین |
سلام به تمام بروبکس گل چطورین؟بازم بعد مدت مدید اومدم و آپ کردم. آخه سرم خیلی شلوغ بود درگیر سایت بودم یک عدد سکه تمام بهار آزادی ایناست جایزه های ما عکس های نیوشا ضیغمی که خودم ازش گرفتم راستی ماه رمضون هم رسید! این ماه عزیز رو به همه تون تبریک میگم و التماس دعا دارم. یکم روزه بگیرید خوبه من که تا حالا یه روزه قضا هم ندارم بعله صحبت دیگه هم در این آپ در مورد بازی استقلال فولاده. استقلال بازم مثل همیشه برنده بود و یک صفر فولاد رو زد. اما این بازی از جهت دیگه ای مهم بود چون قرار بود مردم برن و استادیوم و شعار علیه ا.ح.م.د.ی نژاد بدن! دوستم که رفته بود استادیوم گفت هرکی که لباس مشکی یا سبز تنش بود راه نمیدادن واسه همین ورزشگاه ۲۰هزار نفر جمعیت بیشتر نداشت ولی همون ۲۰هزار نفر گل کاشتن و شعار هایی میدادن زیبا! ولی صدا و سیما به جای پخش صدای زنده استادیوم صدای از قبل ضبط شده رو گذاشته بود! دقت هم بکنید می بینید که صدای عادل از صدای استادیوم کمتره!!!!! تا آپ بعدی که در مورد یوروویژن و آیسل و آرش هست خداحافظ
بعد از اینکه توپوق گند زده شد بهش
و خراب شد مدتی بدون سایت بودم. اما ۴روز پیش سایت جدید زدم به اسم هات داگ
اینم لینکش www.Hot-Dog.ir تو ۵روز ۵۴تا مطلب گذاشتم
راستی حتما تو سایت عضو بشین چون هم خوشحالم کردین هم اینکه تو قرعه کشی ماهانه شرکت می کنید! البته خالی بندی نیست و کاملا راسته جایزه هاش هم ایناس
:
یک اکانت یک ماهه Rapidshare
یک عدد VPN(فیلتر شکن معرکه)![]()
حالا عضو میشی یا نه؟
راستی منتظرم آمار سایت بره بالای ۱۰هزار اون موقع مطالبی میزارم که حال کنید :
تو کافی شاپ(واسه خودشه کافه آلبالو)-عکس و فیلم های بسیار قشنگ و زیبا از آیسل
و آرش عزیز. قول میدم که حال کنید چون من تنها کسی بودم که با آیسل و آرش ۲۴ ساعته تو یوروویژن بودم!یعنی هرجا می رفتن منم بودم! البته چون نسبت فامیلی دوری با آیسل داشتم این طوی بودهااااااا
ولی انصافا دم هردوتاشون گرم واقعا آدمای خوبی بودن که گذاشتن هرجا میرن منم باهاشون برم
. از آرش بدم می اومد خیلی هم بدم می اومد
اما از وقتی که باهاش دوست شدم فهمیدم چه پسریه خیلی بچه باحالیه.حالا جریان شو تو آپ بعدی میگم واسه تون. داشتم می گفتم عکس و فیلم خیلی ازشون گرفتم و یه مصاحبه هم با آیسل کردم که تصویری بود و چون نمیخوام مشکلی واسم پیش بیاد و چون خیلی ها هم به ترکی مسلط نیستن متن مصاحبه رو میزارم چون من و آیسل ترکی با هم حرف میزدیم! خلاصه اینارو گفتم که بدونین سایت باحالیه.
واسه ماه رمضون چندتا نرم افزار و مطلب برای موبایل گذاشتم تو ادامه مطلب که مطمئنا به دردتون میخوره. از مفاتیح الجنان بگیر تا اذان موذن زاده
یه سر به ادامه مطلب بزنی ضرر نداره.
اینارو گفتم که حواستون باشه![]()
ادامه داره از اینجا برو
+ نوشته شدهشنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 11:27 رامتین |
سلام به طرفدارا و دوستای گلم. ولادت با سعادت یگانه منجی عالم بشریت و دوازدهمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت حضرت صاحب الزمان ( عج ) بر شما عزیزان تبریک میگم. به قول معروف شاید این جمعه بیاید! ولی این جمعه درصدش بالاتره سال تولد حجت بن الحسن را سال ۲۵۵ یا ۲۵۶ هجری نقل کردهاند علت اختلاف شاید این بوده است که در سابق، تاریخ را با حروف ابجد مینوشتند و درباره سال تولد حجت بن حسن بین واژههای «نور» و کلمه «نهر» اختلاف است که این اختلاف ناشی از رسم الخط ناقلین میباشد. شیعیان در شب نیمه شعبان به زیارت و عبادت میپردازند. همچنین، شیعیان معتقدند خدا در این شب به تعداد موها و پشمهای چهارپایان بندگانش را از آتش جهنم آزاد میکند و زمانهای مرگ را ثبت و روزیهای یک سال را تقسیم میکند و همه آنچه را که در طول سال واقع میشود نازل میسازد. برگزاری مراسم نیمه شعبان فقط مختص به ایران نیست. از دیگر کشورهایی که چنین مراسمی آن هم به شکل وسیع برپا میکنند، میتوان به کشورهای عراق، مصر، بحرین، یمن و آذربایجان اشاره کرد. همچنین کشورهایی مانند هند، پاکستان، امارات متحده عربی، تونس و مراکش که در آنها شیعیان در اقلیتند نیز مراسم وسیعی به همین مناسبت برگزار میشود. حقیقت امر این است که آنچه که بیش از همه برگزاری مراسم نیمه شعبان را آسانتر میکند، اعتقاد برخی از فرقههای مهم اهل تسنن به حجت بن حسن و ظهور اوست. مراسم نیمه شعبان در ایران نسبت به کشورهای دیگر پر رونقتر است. تدارکات ویژهای که دولت و مردم برای این روز میبینند، بسیار وسیع است. چراغانیهای وسیع، برگزاری جشن، مولودیخوانیهای عمومی و پخش شربت و شیرینی که بسیاری از آنها از سوی مردم و هیاتهای مردمی انجام میشود، برای یادبود این روز برگزار میشود. این روز در ایران، روز جهانی مستضعفان نامیده میشود. از آنجا که بر اساس احادیث شیعیان، زیارت حسین بن علی اهمیت زیادی دارد از این رو جشن نیمه شعبان را در این شهر و در کنار حرم حسین بن علی برگزار میکنند. بسیاری از این زائران پیاده به کربلا میروند قربانی کردن، چراغانی، غذا دادن به فقرا، عیدی دادن و دیدوبازدید هم در این روز انجام میشود در مصر علاوه بر شیعیان، سنیها نیز این روز را جشن میگیرند. مولودیخوانی مهمترین برنامهٔ جشن نیمه شعبان در مصر است. این روز در تقویم رسمی کشور تعطیل نیست، اما بحرین در این روز به صورت نیمه تعطیل است. عیدی دادن، دعا و مولودیخوانی در مسجدها و خوردن شام ویژه این شب از کارهایی است که بحرینیها انجام میدهند در یمن مردم در خیابان به جشن گرفتن این روز میپردازند و رقص خنجر انجام میدهند
چون اولا مسلمون کشی به حد اعلا رسیده چه تو ایران چه تو کل دنیا دوما خیلی از علائم ظهور نمایانه مثل تند شدن حرکت روز و شب زیاد شدن فقر و فحشا و...... و سوما که نیمه شعبان روز جمعه افتاده که تو تمامی احادیث این موضوع اومده. به هر حال واقعا ظهور امام زمان واقعا لازمه البته خدا از همه بهتره این موضوع رو میدونه که کی امام بیاد ما که نمیتونیم دخالت کنیم. برای این پست به مناسبت این روز عزیز اطلاعاتی ازنیمه شعبان و مراسم این روز در کشور های مختلف براتون گذاشتم که امیدوارم خوشتون بیاد.
+ نوشته شدهپنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 12:25 رامتین |
سلام به بروبکس گرامی چطورین؟ یه مدت نسبتا طولانی نبودم چون نمیدونستم چی باید آپ کنم اما حالا بعد از چندروز با چندین موضوع می آپم. اول از همه که همین الان داشتم مستند صدای آمریکا رو نگاه میکردم که ۳۰دقیقه بود. از قبل انتخابات تا الان رو نشون میداد. با خانواده نشسته بودیم نگاه میکردیم. دل تو دلم نبود گفتم الانه که منو نشون بده تو زنجیره انسانی شناسایی بشیم. زیاد مستند جالبی نبود میتونست خیلی بتهر از اینها باشه. اما از امروز هم کمی خبر بدم البته نه خیلی چون می ترسم چون اسم و آدرس و تلفنم تو اعضای ستاد موسوی هست. فقط یه چیز میگم خودتون بدونین که دیگه چه خبر بوده جلو مجلس با تانک اومدن! بقیه جریان رو حدس بزنین راستی بالاخره مدرسه رو پیدا کردم تو شریعتی بعد مطهری مدرسه تقریبا اسلامی! همون اول کار کلاس تابستونی ها رو پیچوندیم
بلاگرفته های تازه با کلی چونه ۲میلیون و سیصد گرفتن ازمون:( بعدشم دیگه چیزی یادم نمیاد بگم فقط اومدم آپ کنم بگم که هستم و خبری نیست تا آپ بعدی بای بای
+ نوشته شدهچهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 22:15 رامتین |
سلام به رفقای گلم چطورین؟ شرمنده که نبودم یه مدتی آخه خیلی درگیر بودم. من یه چند وقتیه که افتادم تو کار طراحی. طراحی همه چی سایت هدر بنر لوگو. به عنوان اولین سایت ساخته شده ام هم میتونم تنها سایت فلش و انگلیسی زبان حامی آقای موسوی رو نام ببرم. بعد از اون هم یه سایت برای آیسل تیمورزاده خواننده معروف آذربایجانی ساختم که هنوز بهره برداری الان حسابی خوابم میاد دیگه نمیتونم بنویسم. آپ امروز خیلی کوتاه بود اما ایشالا در آپ های بعدی جبران میکنیم. تا بعد خداحافظ
نشده چون باید خودشو ببینم چون میخوام آدرس سایتش واسه آذربایجان باشه. یه چندتایی هم هدر ساختم. اما ۳-۴ روز پیش یکی از سینما های معروف بهم پیشنهاد داد که واسه تئاترشون بلیط طراحی کنم و من طراحی کردم اما کارگردان قبول نکرد. اما بازم بهم گفتن تو طراحی ات رو ادامه بده. چون من وقت نداشتم خیلی سریع تمام کار هارو کردم. در عرض ۵ساعت یه بلیط یه تراکت یه آگهی واسه همشهری و دوتا بیلبورد ۵متری!!! طراحی کردم
بهم گفتن طراحات خیلی قشنگه
قرار شده بیلبورد هایی که طراحی کنم در سه نقطه پر تردد شهر گذاشته بشه
فقط دعا کنید وزارت ارشاد اوکی رو بده اگه بده عالیه چون واسه اولین طراحی غیر کامپیوتریم یه سابقه عالی حساب میشه.
+ نوشته شدهدوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 0:7 رامتین |
سلام بروبکس گرامی چطورین؟ ما هم خوبیم بدک نیستیم در به در داریم دنبال مدرسه میگردیم تا آپ بعدی بای بای
با ناظم مون دعوام شد اومدم بیرون. سال اول که اومدم این دبیرستان خیلی باحال بود هتله هتل مثلا وسط کلاس با معلما عکس میگرفتیم ولی درعوض معلم ها هم واقعا قوی بودن و خوب کار میکردن. اما از امسال گند زدن به این مدرسه رفت پی کارش. معلمای عتیقه آوردن که تو پست های بعدی راجع به شون صحبت میکنم. از همون ماه های آخر ترم اول ناظم مون گیر داد موهاتو درست کن گفت و گفت بالاخره دیگه فشن کردن تو مدرسه رو گذاشتیم کنار آخر سر گیر داد باید کوتاهشون کنی
منو میگی دیگه دیدم داره پررو میشه روز به روز بدتر میرفتم مدرسه نه تنها مو شلوار و تی شرت هام هم مورد دار شد. من لج کن اون لج کن. آخر سر گفت رات نمیدم مدرسه و واقعا یه بار هم راه نداد و خلاصه موهامو خوابوندم. دیدم نه فقط به من گیر میده منم شاکی شدم و دوباره شروع کردم لج بازی
شما تصور کنید از ترم اول تا آخر سال ما با هم دعوا داشتیم
خلاصه سر امتحانا هم گیر میداد به من حالا دیگه حال ندارم بگم چه جوری گیر میداد مثلا داشتم فوتبال بازی میکردم می دویدم باد مزدی موهامو میرفت بالا ناظم مون گیر میداد بهم وسط بازی منو میکشید کنار برو موهاتو بخوابون
خلاصه گذشت و گذشت بعد از گرفتن کارنامه ها دیدم انضباط ۱۹
دیدم تنها نمیشه با مامانم رفتم داد و بیداد آنچنان داد میزدیم گفتم الان ناظم مون سکته میکنه (چند سال قاچاقی زنده س
)آخر سر کم آورد گفت باشه میکنمش ۲۰
ما که دیدیم درست شد سریع پرونده رو گرفتیم و از مدرسه زدیم بیرون گفتم حیفه حالا که میخوایم بریم بزار حال مدیر رو هم بگیریم رفتیم اونجام داد و بیداد که این چه ناظمیه. بعدش ناظم مون مارو دید جا خورد که دارم از این مدرسه میرم تو نگاهش پشیمونی رو خوندم که چرا انظباطم رو درست کرده
بعد از اون دنبال مدرسه گشتیم و آخر سر رفتم سما )پاسداران( اونجا هم قبول نکردم. موندم کجا برم که هتل باشه ولی خوب کار کنن که دیپلم بالا بشم شما جایی میشناسید بهم بگید
این بود آپ امروز ما
راستی آهنگ وبم رو عوض کردم خوشگله؟ به زودی با همین آهنگ یه آهنگ بمب بیرون میاد![]()
+ نوشته شدهچهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 21:2 رامتین |
سلام امروز با یه پست جالب اومدم که شاید بعضی هاتون دیده باشین و خیلی هاتون هم نه. این روزا هرجا که میری می بینی صحبت جومونگ هست. به نظر من هیچ چیزی مثل جومونگ رو مردم تاثیر نذاشته و موثر نبوده.مثلا همین درگیری ها نشات گرفته از همین جومونگه روی این حساب من خلاصه قسمت های آخر جومونگ رو گذاشتم تا بخونین البته تو ادامه مطلب چون که خیلی ها شاید نخوان بخونن و جذابیتش رو از دست بده اونایی که میخونن مطلب رو تو نظرات بگن چون میخوام آمار بگیرم ببینم اگه استقبال شد سریال های دیگه رو هم بزارم. با نظرات تون ما رو همراهی کنید![]()
![]()

ادامه داره از اینجا برو
+ نوشته شدهدوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 18:14 رامتین |
سلام. چطورین؟ من چطورم؟ اعصابم خورده سر یه چیزی که ارزش فکر کردن رو هم اصلا نداره چه برسه به اعصاب خوردی امروز فوتبال داشتیم بعد از فوتبال یکمی این بچه های سخت کوش وایستادیم تمرین کردیم و بعدش رفتیم رستوران مجموعه که با دوستم ناهار بخوریم. عین بچه های خوب ناهارمون رو خوردیم داشتیم بلند میشدیم که بریم چندتا دختر همسن و سال خودمون اومدن.البته آشنا بودن یعنی تو محوطه چندباری همدیگه رو دیده بودیم یعنی اونا هی ایما و اشاره میدن که توجهی به اون بدبختا بکنیم اما آدم حسابشون نمیکردیم از این شاکی هستم که مائی که کاری نکردیم باید تاوان بدیم متاسفم برای خودم که تو کشوری زندگی میکنم که الکی مقصر رو تشخیص میدن. این بود جریان امروز ما راستی قراره لینکدونی رو اساسی تر تمیز کنم و خیلی ها از لینک ورداشته بشن. علتشون اینه که یا سر نمیزنن یا آپ نمیکنن. این جور آدما رو از لینک ور میدارم ازشون هم میخوام وردارن منو هرچند که فکر کنم ۹۰٪ ورداشته باشن اگه کسی اشتباها حذف شد بگه دوباره بلینکمش راستی عطیه خانوم هم گفته بودن چرا بین این همه کلاسات کلاس کنکور نذاشتی؟ باید بگم که اولا حالم از هرچی درسه داره بهم میخوره راستی واسه طرفدار های آیسل و آرش یه دونه که نه چندین سورپرایز بزرگ دارم که به زودی نشون میدم آپ امروز جزو طولانی ترین آپ های تاریخ رارا تا حالا بود ببخشین سرتون رو درد آوردم تا آپ بعدی خداحافظ
خلاصه امروز هم دوباره مثل دفعات قبل کارشون رو تکرار کردن اما بعد یه مدتی یکی از دوستاشون اومد که ازشون بزرگتر بود سریع جریان رو بهشون گفتن و اون گنده شون گروه رو رهبری کرد گفت حالا که اینا به ما محل نمیزارن مسخره شون کنیم. شروع کردن به تیکه پروندن ولی من چیزی نگفتم چون محیط اونجا جوری نیست که عربده کی و این حرفا کنی. آخر سر شاکی شدم جوابشو دادم تا یه مدتی حرف نمیزد کم آورده بود حسابی (آخه کمتری کسی میتونه تو کل کل روی منو کم کنه
) این یه چیز ثابت شده به همه س. بعد دیگه بحث بالا گرفت کل محوطه وایستاده بودن کل کل ماها رو نگاه میکردن اونا ۶تا بودن ما ۲تا ولی ما تقریبا برده بودیم (بدون اغراق و تعریف میگم) که اونا نامردی کردن یه چیزی گفتن که نمی شد اونجا تو اون جمع بلند جوابشو داد. من گفتم اینجا نمیشه حرف زد دوست داری بیا پارک روبرو جوابتو اونجا بدم وگرنه کم آوردی و راهم رو کشیدم رفتم. بعد یه مدتی اومد و دوباه کل کل شروع شد که دیگه کم کم داشت به دعوا میکشید دیگه صدا رفت بالا همه تو پارک داشتن مارو نگاه میکردن و صدا از پارک در نمی اومد فقط یه لاته که اونجا بود گفت چخه یعنی از جلو خانوما برو کنار من گفت تو خفه بعد اون دیگه کسی چیزی نگفت تا اینکه اونا شروع کردن به فحش دادن که دیگه محمد دوستم حسابی شاکی شد ساکو پرت کرد زمین و اومد بره طرفشون (نمدونم قصدش چی بود فکر کنم میخواست بزنتشون
) که همین لحظه یه آقای لباس شخصی
(به قیافه اش میخورد ا.ط.لا.عا.تی باشه
) که تا الان اصلا بروز نمیداد دستبند رو در آورد و گفت یا راهتون رو میکشید میرید یا همین الان می برمتون
من برگشتم چپ چپ نگاش کردم و به دوستم گفتم هنوز هیچی نمیدونه الکی نخود آش شده جوری که اون یارو هم بشنوه. دخترا هم دیدن اوضاع این جوریه در رفتن ولی دیدن با اونا کاری نداره برگتن و ساکت شدن . منم دیدم وقتی ساکت شدن دیگه واسه چی اونجا بمونم. اومدم راهمو کشیدم رقتم.
اون وقت میگن بمونین ایران بمونم که چی بشه آخه؟![]()
دوما وقت ندارم سوما شاید خود مدرسه کلاس بزاره و دلیل آخر اینکه اگه خدا بخواد ایشالا واسه کنکور دیگه نیستم ان شاء الله سال سوم آخرین سالی باشه که باشم![]()
![]()
![]()
+ نوشته شدهسه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 23:45 رامتین |